وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی

یادداشت میهمان؛

با وزیر بهداشت به سرای احسان بیایید

 

جناب آقای دکتر هاشمی

مقام عالی وزارت بهداشت ، درمان و آموزش پزشکی

 

با سلام و احترام

تصمیم داشتم در نامه ای رسمی از حضورتان در سرای احسان سپاسگزاری نمایم ولی نوشته ام تبدیل به دلنوشته ای شد که همان را با احترام فائقه تقدیم

می نمایم :

 

بزرگی به ناموس و گفتار نیست                                  بلندی به دعوی وپندار نیست

نخورد از عبادت بر آن بی خرد                                       که با حق نکو بود و با خلق بد 

خدا را بر آن بنده بخشایش است                                  که خلق از وجودش در آسایش است 

کسی نیک بیند به هر دو سرای                                   که نیکی رساند به خلق خدای 


                                                                                                            سعدی

 

این روزها زندگی را مانند صحنه تئاتری می بینیم که بازیگرانش دیالوگی تکراری را حفظ می کنند و بی هیچ تغییری بر روی صحنه می آیند و می روند و انگار همه چیز در دور باطلی می چرخد ؛ شاید این تعبیری باشد که می تواند حکایت از بی اعتنایی انسانهایی کند که دیگر دردی مشترک را حس نمی کنند و در حالی که افکارشان را زیر لب زمزمه می کنند بدون حتی نیم نگاهی به آنچه پیرامونشان می گذرد از کنار هم عبور می کنند و دیگر هیچ صدایی نیست جز سکوت ... 

در چنین روزگاری دیگر گویی حتی حرف مشترکی برای گفتن و شنیدن وجود ندارد و انسانی زاده می شود که از روی اجبار و نه اختیار مجبور به ترک جامعه می گردد تا شاید من و شما آرامشی نسبی را به ظاهر داشته باشیم ! و این تمام تعبیری است که می توان برای طرد شدگانی به کار برد که فراموششان کرده ایم.

آن دخترک معصومی که تمام نگاهش بر دری خیره شده است که انتظار را فریاد می زند تا شاید خانواده اش به استقبالش بیایند و او را در آغوش کشند و تمام رهگذران میان او و دنیایش تنها یک سوال او را باید پاسخ دهند " کی من را به خانه می برند ؟"

نگاه شکسته مرد میان سالی که سالها حاشیه نشینی خیابان های شهر را برای آرامیدن زیر آسمانش انتخاب کرده بود و اکنون بی هیچ نشانه ای از نزدیکانش تنها همسایه کناری اش پیرمرد فرتوتی است که سالها با سکوت نگاهش را بدرقه می کند . 

آن طرف تر زن میانسالی است که تمام آرزوهایش خبرها و اتفاقات خوبی است که در کف دستان من و شما خلاصه می شود و امیدش نظاره گری طالعمان شده است.

 

اینهایند فراموش شدگانی که سرزمینشان را با غرور " بهشت من " نامیده اند و ساکنانش را " فرشته " که به تعبیر شما زیباترین توصیفی است که می توان به اهالی این دنیای دیگر بخشید . 

"سرای احسان "، جایی پایین تر از پایان دنیا و در میانه جاده ای باریک که انسانهایش در میان طعم گس تنهایی ، شاد زیستن را در کنار هم را تمرین می کنند .  

سالهای طولانی است که رفت و آمد مهمانان و مهربانان به خاطره ای برای فرشته های خانه کوچک احسان تبدیل شده است ، کسانی که آمدند و بغضشان را فروخفتند و یا دیگرانی که گوشه چشمشان نمناک شد از سکوت و بهت هم نوعانشان بر روی تخت های به هم چسبیده ای که تنها چارچوبه خانه شان هست . بچه های احسان بی هیچ توقعی تنها شاد شدند از مهمانان سرزده ای که به دیدارشان آمدند و گاه دستانشان را گرفتند و حتی گاهی فاصله شان را با دستهای آنها حفظ کردند.

 

اما جمعه شب اهالی احسان دنیایی متفاوت داشتند وقتی که مردی درد آشنا به کنار تخت شان نشست و هم صحبت تنهایی شان شد و سکوت نگاهشان را لرزاند .

دیگر آنجا این فردی در کسوت وزیر دولت نبود که با انها سخن می گفت بلکه شهروندی آشنا بود که از همان دوران کودکی اش آموخته بود باید حس هم نوع دوستی را در خود زنده نگه داشت و بنابراین صمیمانه به دیدار کسانی رفت که او را در قامت مهربانی دیدند که به سخنانشان با لبخندی گوش می دهد. شرح آنچه در آن ساعت بر میزبانتان جاری شد تمام آن تعبیری است که می تواند تعریف کاملی بر کلید واژه" مسئولیت اجتماعی " باشد؛ واژه آشنایی که بسیار آن را می شنویم ولی مفهوم آن را هنوز به درستی درک نکرده ایم.

 

مسئولیت اجتماعی همان حلقه مفقوده ای است که چنانچه همگان بر آن پایبند بودند هیچ گاه حقوق شهروندی انسان دیگری را نادیده نمی انگاشتند تا ما داد سخن بر آریم و برای زنده کردن حقوق شهروندانی که همین گوشه شهرمان زندگی می کنند درفشی برآویزیم .

مسئولیت اجتماعی همان نیکو بودن و حس هم نوع دوستی است که شاید در اذهان ما در جشن های کلیشه ای و یاری گری های نمایشی از روی تظاهر و ریا آنهم برای تسلی دل خودمان نه برای آلام بخشیدن به رنج های دیگری بدان دلشادیم ؛ و چه حس خوبی است که هنوز آگاه مندانی دردآشنا را در شهرمان می یابیم که تمام دغدغه شان قدم زدن در مسیر کمک به خلق هست .

تا کنون مهمانان بسیاری را در سرای احسان میزبانی شدیم ولی حضور شما به عنوان فردی آگاه و مسئولیت پذیر برایمان نوید دیگری بود که خاطره حضورش را فرشتگان این سرزمین هیچ گاه فراموش نخواهند کرد. بی هیچ تاملی باید گفت " احسان " و " نیکو " بودن همان مسئولیتی است که خداوند بر انسان قرار داد ؛ قرآن شریف هدف از آفرینش مرگ و زندگی را عملکرد نیک و زیبا معرفی نموده است ، و در نهج البلاغه، فلسفه خلقت را احسان و اطاعت دانسته است "و للاحسان و الطاعة خلقتم " و این است تعبد و سیر و سلوک به سوی خداوند بخشایشگر مهربان که باید از آن تاسی کنیم .

 

در پایان خداوند را شاکریم که فرصتی نیکو بر پا ساخت تا در این ایام برگزیده اش آنهم درست یک روز پس از لیالی قدر شما مهمان اهالی سرای احسان می شوید و در کنار سفره افطارشان می نشینید و نوید دهنده خدمتی دیگر به خلق خداوند می گردید که این عین " نیکویی " است که هستی آفرین یکتا در نهاد شما  قرار داد که همیشه در قلب ما مانا خواهد ماند .

 

علیرضا طاهری

مدیرعامل

 

 برای مشاهده لینک یادداشت اینجا کلیک کنید.

نسخه چاپي ارسال به دوست

چهارشنبه ٢٤ تير ١٣٩٤ - ١٢:٢٩ / شماره خبر: ١٢٩٠٤٦ / تعداد نمايش: 10521

برای این خبر نظری ثبت نشده است
نظر شما
نام :
ايميل : 
*نظرات :
متن تصویر را وارد کنید:
 

خروج